مقالهی شرکتکننده مسابقه نویسندگی دژما، فردین، دربارهی «تجربه انتخاب لباس برای روز اول دانشگاه و تأثیر آن بر اعتمادبهنفس».
شاید باورتان نشود. ولی من لباسی که روز اول دانشگاه پوشیدم اصلاً یادم نیست. اما مطمئنم آن روز خیلی برایم مهم بوده که ظاهر مناسبی داشته باشم. برای اولین بار قرار بوده وارد یک کلاس مختلط شوم و قرار بود کسانی را ببینم که قرار است 4 سال با آنها زندگی کنم. ولی احتمالاً برای دیگران هم همینقدر استرسزا بوده و بقیه هم درگیر خودشان بودهاند. پس بعید است کسی زیاد به من توجه کرده باشد. یادم می آید که موهای بلندی داشتم و با دقت آنها را اتوکشی میکردم که شبیه جومونگ شوم. ولی از لباسهایم هیچ چیز یادم نیست. احتمالاً در آن زمان پدر و مادرم یک دست لباس نو برایم خریده بودند و آنها را پوشیده بودم. شاید ان زمان خیلی لباس پوشیدن و ظاهرم در اعتنادبنفسم تأثیر داشته ولی الان اینگونه نیست و تقریباً برایم اصلاً مهم نیست کسی چه فکری درموردم میکند (چه برسد به اینکه درمورد لباسم چه فکری کند!). به نظرم اعتمادبنفس باید از ارزشهای درونی بیاید نه لباسی که میپوشیم، گرچه فکر میکنم که لباس حداقل باید تمیز باشد. هیچکس کسی که لباسش بو بدهد را دوست ندارد. اگر کسی بگوید بو میدهی تبعاً اعتمادبنفست نابود خواهد شد!