مقالهی شرکتکننده مسابقه نویسندگی دژما، BabyWriter، دربارهی «یک خاطره شاد از خرید یک لباس دست دوم».
ofب. خب اولش رو کند زدم. منظورم این ه که گند زدم. چون بک اسپیش کار نمیکنه. منظورم backspace هست که کار نمیکنه و خب اگه اشتباه بنویسی دیگه میشه؟ نه نمیشه جبرانش کرد! خواستم بگم که من تا حالا مستقیماً لباس دست دوم نخریدم که حالا بخواد شادم کنه ولی خب پیش اومده که از برادرم یا دوستام کف یا لباس بگیرم. منظورم کفش یا بلاسه. یعنی لباس. بلاس معنی نمیده یا اگه بده هم معنی خوبهی نمیده. کسی هم از دوستاش کف نمیگیره. ولی این بک اسپیش نداشتن خیلی رو مخه ها! حالا بگذریم. یادمه داداشم یه کتونی خیلی نرم و راحت داشت که خیلی هم گرون خریده بود. چندبار ازش گرفت م واسه پیاده روزی و دویدن. بعد یه بار باهاش رفتم کوه خیلی خفن بودن. میچسبیدن به سنگای زیر پام و خیلی کوهنوردی رو حارت (یعنی راحت) کردن واسم. انقد بهشون فشار آوردم که پاره شدن. اون روز یادمه یه جایی رفته بودیم به اسم دره ی گرو (=گردو). شاید فکر کتید اهالی اونجا بهش میگمن گرو. ولی اهالی اونجا بش میگن دره گردکونه و خب چون بک اسپیش کار نمیکنه به جای گردو نوشتم گرو و نشد که درستش کنم.